حسنعلى خان افشار

217

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

شفاهى نيز به آن پرداخته نشده است ، ازاين‌رو تفسير واژگانى چنين واژه‌اى در ميان پژوهشگران فرهنگ و تاريخ لرستان بحثى را پيش كشيد كه علىرغم بيهوده بودنش ، هنوز نيز براى بسيارى تازگى دارد . آغاز بحث به ريشه‌شناسى عاميانهء رزم‌آرا برمىگردد كه انتشار آن پژوهشگران لرستانى را بر آن داشت تا با رد چنين اظهارنظرى ، سگوندها را بازماندهء سكاها بدانند « 1 » ؛ اگرچه تا زمان ما نيز هيچ پژوهشگرى نتوانسته است سرگذشت ، قلمرو ، خاستگاه و مسير مهاجرت اين قوم باستانى را به درستى روشن كند . بس روشن است كه پذيرش چنين اظهارنظرهايى ، به هر قصدى كه مطرح شده باشند ، سخت دشوار است . چرا كه اگر چنين بود و اين قوم پيشينه‌اى به اين درازا و گستردگى در تاريخ ايران داشت ، نمىبايست اين همه در گمنامى و تاريكى به سر مىبرد و دست كم در فهرست حمد الله مستوفى نامى از آن به ميان مىآمد . يا اين‌كه اكنون مىبايست از گستردگى بيش‌ترى برخوردار باشد و تيره‌هاى بسيارى را دربربگيرد . شايد اگر اين حدس دربارهء ايل ساكى اظهار مىشد ، باتوجه به آنچه كه در دست داريم ، معقول‌تر به نظر مىرسيد . به هر حال وجه تسميه سگوند اگرچه در آثار پژوهندگان روزگار ما به گونه‌هاى گوناگون مطرح شده است اما كسى به درستى آن را توجيه نكرده است . شايد به حقيقت نزديكتر اين باشد كه آن را با دو نام ديگر ، دالوند و چقلوند بسنجيم : اگر با نگاهى دقيق به كوه بلومو بنگريم ، مىبينيم كه سه طرف آن را دهستان‌هاى دالوند در شرق ، سگوند در جنوب و بخش چقلوندى در شمال ، فراگرفته‌اند . نكتهء درخور انديشيدن همانندىهاى اين سه نام است كه هر سه نام حيواناتى گوشت‌خوار ، درنده و داراى ديگر صفات مشترك مىباشند . با اين توصيف به اين نتيجه مىرسيم كه شايد چنين نامگذارىهايى بىارتباط با راز اين مثلث نباشد و منطقى آن است كه به لحاظ تاريخى زمان وقوعش را از قرن نهم هجرى فراتر ندانيم و آن را در ميان حوادث تاريخى - اجتماعى اين زمان به بعد جستجو كنيم ، اگرچه تاكنون هيچ گواهى درخور در دست نداريم . 21 . از طوايف سه‌گانهء باجولوند است و سرزمين اصلى آنها زاغه و منطقهء هرو ميانى

--> ( 1 ) . نك : ساكى ، همانجا ؛ ايزدپناه ، حميد ، آثار باستانى و تاريخى لرستان ، ج 2 ، ص ص 183 - 184 ؛ ادموند . . . ، دو سفرنامه دربارهء لرستان ، ص ص 100 - 101 .